کِرم گِرفته.. - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:29
کِرم گِرفته دهانِسیاهچامه به دوشانکِرم گرفته دُکانِسیاهنامه فروشان مگر تو نفت بریزیبه دَرزهای دکان ها...
خزان - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:29
خزان مسافتی از من بودکه در تَدارُک رفتن بودولی همین که خزان می رفتدوباره باز خزان می شد
حرفی از تنهایی ام نزدم - تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 22:48
حرفی از تنهایی ام نزدم یک مُرده چگونه می تواند بگوید مُرده است؟ مرا ببخش من آدمی هستم کاملاً طبیعی کاملاً خالی. عمر عشق هایم کوتاه است و چنان روشنفکرم که خجالت می کشم این ظرف های حلوا را بین همسایگا
دریچه - تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 22:48
او که یک چیز نامشخّص بود هی مرا سمت خود کشید، وَ من نامشخّص به سمت او رفتم در خِلال همین کشیده شدن هر چه بیهوده دست و پا نَزدم بیشتر در خودم فرو رفتم او که یک عطر نامشخّص داشت از بهشتی که نامشخّص
سر خرمن - تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 22:48
سرِ خرمن قرار من با تو خر من سر نداشت از آغاز خر من بال داشت، پر می زد افق نسبتاً بلندت را... PN استفاده از سه ضرب المثل و اصطلاح در این دو بیت در موضوعی عاشقانه: -وعده سر خرمن دادن(سر خرمن قرار م
تصویری از تو در ذهنم نیست - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 8:15
35 تصویری از تو در ذهنم نیست جز گَلّه های قوها که از شنیدن صدای شلیک سقوط کردند و دیگر کسی از آن ها خبر ندارد . تفنگم را نذر باران کردم مگر دوباره پرنده های مهاجر ییلاق و قشلاقشان را از چمدان بیرون در آورند و بگویند ما بی خبر آمده ایم که چند ماهی مهمان دریاچه ی شما باشیم . هیزم های کوچک را در شومینه...
چیزی ندارم جز... - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 12:35
36 چیزی ندارم جز این دستان تهی دست اما دوستت دارم رگ هایم را برای تو آورده ام که علاقه ای به آبی نداری عذر می خواهم از تو زیرا نیمی از قلبم نزد دوستانم به امانت است در این سن بالا و ارتفاع کم آستینم به چشمم نمی رسد گهواره ای در قلبم تکان می خورد به تازگی پا به جهانت گذاشته ام و افسوس می خورم که برای...
از فصل های لعنتی - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 12:35
37 از فصل های لعنتی یکی پاییز همین خیابان یکی همین قدم های استوار تو که به وحشتم می اندازد طعم کسی دارد این شرایط من اما ابراز تأسف نمی کنم با این وجود چیزهای مجهولی گریبانم را رها نمی کنند یکی همین باران که به شکل پراکنده ای نمی بارد یکی این که دستم به دهانم نمی رسد و دیگر دوستان نزدیکم که مرا نمی ...
از کجا آمده اند... - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 12:35
38 از کجا آمده اند این همه کرگدن که به شکلی پراکنده در من غوطه می خورند؟ صدای راه پلّه می آید کسی با قدم های نگرانش از من پایین می رود استخوان ساقم شکسته است پایم را از پنجره به کوچه پرت کرده ام تو که زبانی مُستَدَل داری سقوط این هواپیما را چگونه توجیه می کنی؟ پر شده ام از خزه از لانه های مرغان دریا...
مُردَم... - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 12:35
39 مُردَم و نتوانستم بگویم در انتظار تو مُره ام آن هواپیما توقف کرده در میانه ی آسمان که تو را که یک توده ابر خوش سفر هستی سوار کرده و به تهران بیاورد مهر آباد مَلول حلقه ای از کوچه های شادمان خود را به رسم خوش آمد گویی برای تو آورده است تو با اخبار نمناکی از هواشناسی پا به تهران می گذاری و دیدگاهم ...
دستانش به خون آلوده اند - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 12:35
40 دستانش به خون آلوده اند این اتوبوس در کمَرکش راه ما را به درّه انداخته است دریا ما را به کشتن داد ما برای آبتنی چمدان بسته بودیم کسی از ما آماده ی مردن نبود حالا ارواح ما با مرغان دریایی بر فَراز دریا پرواز می کنند و بر سُقوط دریا اشک می ریزند
کسی بر بام خانه ام راه می رود - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 12:35
41 کسی بر بام خانه ام راه می رود صدای پایش را می شنوم که می گوید: من مراقبت هستم که در تنهایی گریه می کنی و من همچنان در تنهایی به زبان مادری گریه می کنم به زبان مادری
اِراده کرده ام - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 12:35
42 اِراده کرده ام هواپیمایی بسازم نامش را «احمدرضا احمدی» بگذارم سپس در پروازی بلند با چمدانی از شیرینی به درگاهت روانه شوم مُلاقات با دورترین جای آسمان این مُرتَفَع ترین آرزوی من است
خداحافظ - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 12:35
43 خداحافظ شاید این آخرین شعرم باشد
اتفاق - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 12:35
اتفاقی رسید از راه و دست بر شانه ی من و تو نهاد ابر دیوانه ای به چشم من و کاسه ای خون به چشم های تو داد گریه کردم که مهربان بشوی -من به تأثیر گریه معتقدم- گریه کردم چنان که چشمانم گریه ام را نمی برد از یاد شب تحویل سال بود انگار... شب مرگ پدر بزرگم بود شب تحویل مرگ بود اصلاً اتفاقی که اتفاق افتاد در...
خوش آمدید - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 12:35
حسین صفا ، شاعر و ترانه سرا متولد 1359 امیدوارم طعم شعرهایش را بپسندید نوش جانتان... ایشان به همراه کاظم بهمنی عزیز مدیریت کافه ای را بر عهده دارند به نام "کافه نام" تهران_کریمخان زند_خردمند جنوبی_نبش کوچه ی یگانه

برچسب‌های مرتبط

تصویری از تولدت مبارک | تصویری از تولدم مبارک | تصویری از تولد | تصویری از تولد امام رضا | تصویری از کیک تولد | تصویری تولدت مبارک | تصويري تويتر | تصویری تو دید من نیستی | تصویری توی راه عشقیم | تصویری تو که چشمات خیلی قشنگه