40
دستانش به خون آلوده اند
این اتوبوس
در کمَرکش راه
ما را به درّه انداخته است
دریا ما را به کشتن داد
ما برای آبتنی
چمدان بسته بودیم
کسی از ما
آماده ی مردن نبود
حالا ارواح ما
با مرغان دریایی
بر فَراز دریا پرواز می کنند
و بر سُقوط دریا
اشک می ریزند
برچسب:
نویسنده: آیلین محبی