خرید بک لینک

کِرم گِرفته دهانِ

سیاهچامه به دوشان

کِرم گرفته دُکانِ

سیاهنامه فروشان

مگر تو نفت بریزی

به دَرزهای دکان ها...

برچسب: نویسنده: آیلین محبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:29

خزان مسافتی از من بود

که در تَدارُک رفتن بود

ولی همین که خزان می رفت

دوباره باز خزان می شد

برچسب: نویسنده: آیلین محبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:29

حرفی از تنهایی ام نزدم یک مُرده چگونه می تواند بگوید مُرده است؟ مرا ببخش من آدمی هستم کاملاً طبیعی کاملاً خالی. عمر عشق هایم کوتاه است و چنان روشنفکرم که خجالت می کشم این ظرف های حلوا را بین همسایگاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین محبی تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 22:48

او که یک چیز نامشخّص بود هی مرا سمت خود کشید، وَ من نامشخّص به سمت او رفتم در خِلال همین کشیده شدن هر چه بیهوده دست و پا نَزدم بیشتر در خودم فرو رفتم او که یک عطر نامشخّص داشت از بهشتی که نامشخّص ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین محبی تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 22:48

سرِ خرمن قرار من با تو خر من سر نداشت از آغاز خر من بال داشت، پر می زد افق نسبتاً بلندت را... PN استفاده از سه ضرب المثل و اصطلاح در این دو بیت در موضوعی عاشقانه: -وعده سر خرمن دادن(سر خرمن قرار مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین محبی تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 22:48

35 تصویری از تو در ذهنم نیست جز گَلّه های قوها که از شنیدن صدای شلیک سقوط کردند و دیگر کسی از آن ها خبر ندارد . تفنگم را نذر باران کردم مگر دوباره پرنده های مهاجر ییلاق و قشلاقشان را از چمدان بیرون در آورند و بگویند ما بی خبر آمده ایم که چند ماهی مهمان دریاچه ی شما باشیم . هیزم های کوچک را در شومینه می ریزد طبیعت دلگیر و کف دستانش را روی آتش می گیرد زبان بسته . طول عمر حقیقت کوتاه است و پاییز خیال رفتن ندارد به این زودی ها . جای بوسه هایت را بر چال صورتم قاب گرفته ام و این تنها دلیل دلخوشی من است من که نه شلّیک کردم نه اسم پرنده ای را از یاد می برمادامه مطلب

برچسب: تصویری از تولدت مبارک,تصویری از تولدم مبارک,تصویری از تولد,تصویری از تولد امام رضا,تصویری از کیک تولد,تصویری تولدت مبارک,تصويري تويتر,تصویری تو دید من نیستی,تصویری توی راه عشقیم,تصویری تو که چشمات خیلی قشنگه, نویسنده: آیلین محبی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 8:15

36 چیزی ندارم جز این دستان تهی دست اما دوستت دارم رگ هایم را برای تو آورده ام که علاقه ای به آبی نداری عذر می خواهم از تو زیرا نیمی از قلبم نزد دوستانم به امانت است در این سن بالا و ارتفاع کم آستینم به چشمم نمی رسد گهواره ای در قلبم تکان می خورد به تازگی پا به جهانت گذاشته ام و افسوس می خورم که برای عبور از خیابان های عریض قدم های کوتاهی دارم این گلدان را کجای دلم بگذارم که مُشرف به پنجره ات باشد واقعاً چه ساعاتی از روز را به چشمانم اختصاص دهم که ناودان ها و معابر نرنجند از من؟ غمت غمگینم کرده است اما دوستت دارمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین محبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:35

37 از فصل های لعنتی یکی پاییز همین خیابان یکی همین قدم های استوار تو که به وحشتم می اندازد طعم کسی دارد این شرایط من اما ابراز تأسف نمی کنم با این وجود چیزهای مجهولی گریبانم را رها نمی کنند یکی همین باران که به شکل پراکنده ای نمی بارد یکی این که دستم به دهانم نمی رسد و دیگر دوستان نزدیکم که مرا نمی شناسند این چه عُقوبتی ست که در میان این همه رهگذر باید در انتظار کسی باشم که حتی نمی تواند اندکی شبیه تو باشد؟ادامه مطلب

برچسب: عکس از فصل های سال, نویسنده: آیلین محبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:35

38 از کجا آمده اند این همه کرگدن که به شکلی پراکنده در من غوطه می خورند؟ صدای راه پلّه می آید کسی با قدم های نگرانش از من پایین می رود استخوان ساقم شکسته است پایم را از پنجره به کوچه پرت کرده ام تو که زبانی مُستَدَل داری سقوط این هواپیما را چگونه توجیه می کنی؟ پر شده ام از خزه از لانه های مرغان دریایی پر شده ام از کفش از کتابخانه و عینک در محاسبات من زمین ، اضلاعی مُتَنَوّع دارد و سؤال می کنم از خودم اگر جغرافیا علمی ست مُدَوّر چگونه می توانم گوشه بگیرم؟ گاو آهنم را بالای سر می گیرم خیس گندم شده ام از روی باران خجالت می کشم چتری برای روییدن ندارم ادامه مطلب

برچسب: آهوان جزیره کیش از کجا آمده اند,کردها از کجا آمده اند,قشقایی ها از کجا آمده اند,آریایی ها از کجا آمده اند,ترک ها از کجا آمده اند,ترکهای ایران از کجا آمده اند,پشتون ها از کجا آمده اند,ضرب المثل ها از کجا آمده اند,سیدها از کجا آمده اند,از کجا آمده اند, نویسنده: آیلین محبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:35

39 مُردَم و نتوانستم بگویم در انتظار تو مُره ام آن هواپیما توقف کرده در میانه ی آسمان که تو را که یک توده ابر خوش سفر هستی سوار کرده و به تهران بیاورد مهر آباد مَلول حلقه ای از کوچه های شادمان خود را به رسم خوش آمد گویی برای تو آورده است تو با اخبار نمناکی از هواشناسی پا به تهران می گذاری و دیدگاهم را نسبت به یخبندان این شهر تغییر می دهیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین محبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:35

40 دستانش به خون آلوده اند این اتوبوس در کمَرکش راه ما را به درّه انداخته است دریا ما را به کشتن داد ما برای آبتنی چمدان بسته بودیم کسی از ما آماده ی مردن نبود حالا ارواح ما با مرغان دریایی بر فَراز دریا پرواز می کنند و بر سُقوط دریا اشک می ریزندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین محبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:35

41

کسی بر بام خانه ام راه می رود

صدای پایش را می شنوم

که می گوید:

من مراقبت هستم که در تنهایی گریه می کنی

و من همچنان در تنهایی

به زبان مادری گریه می کنم

به زبان

مادری

برچسب: نویسنده: آیلین محبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:35

42 اِراده کرده ام هواپیمایی بسازم نامش را «احمدرضا احمدی» بگذارم سپس در پروازی بلند با چمدانی از شیرینی به درگاهت روانه شوم مُلاقات با دورترین جای آسمان این مُرتَفَع ترین آرزوی من استادامه مطلب

برچسب: اراده کرده ام بهار می آید, نویسنده: آیلین محبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:35

اتفاقی رسید از راه و دست بر شانه ی من و تو نهاد ابر دیوانه ای به چشم من و کاسه ای خون به چشم های تو داد گریه کردم که مهربان بشوی -من به تأثیر گریه معتقدم- گریه کردم چنان که چشمانم گریه ام را نمی برد از یاد شب تحویل سال بود انگار... شب مرگ پدر بزرگم بود شب تحویل مرگ بود اصلاً اتفاقی که اتفاق افتاد در صف سینما تو را دیدم در صف بانک ، در صف مترو در صفوف بزرگ زندگی ام در صف انتظارهای زیاد سر خاک پدر بزرگ خودم سر خاک خودم ، کنار خودم هر کجا انتظار معنی داشت هر کجا انتظار معنی داد از تو دیدم ، و از تو می بینم دست هایی که عاشقانه ترند و از این چشم عاشقانه ، ترندادامه مطلب

برچسب: اتفاقية اوسلو,اتفاقی به انگلیسی,اتفاقات عجیب,اتفاقات برق,اتفاقية لوزان,اتفاقات,اتفاقية سيداو,اتفاقية كامب ديفيد,اتفاقات جالب,اتفاقات عجيب, نویسنده: آیلین محبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:35

صفحه بندی